این رد پای خون است از امتداد کوچه

شب می زند شبیخون بر قلب شاد کوچه

در من زن اسیری با"بادهای شرقی"

دریا شده است، لبریز از انجماد کوچ

سیبی که در خیالم سرگرم زیستن بود

افتاده از دهانم در خاک و باد کوچه

کابل نه شهر،بلکه تندیس گلپری است

بسته است،گیسوانش راه گشاد کوچه

گلچهره،نازدانه غوغای یک سکوت اند

گلبخت پیش رفته، تا انتقاد کوچه

دیوار روح زخمی است در یک کتاب کهنه

افسوس نم کشیده دگر سواد کوچه

من لای این کتابم در فصل های خاموش

در خاطرم پیاده است هر روز یاد کوچه

کامله کیهان



This is a trail of blood along the alley

Night raids on the happy heart of the alley

 

In me a captive woman with "Eastern winds" 

The sea is becoming full of freezing of alleys 

 

An apple that was living in my dream

Is fallen down from my mouth in the dirt and wind of the alley 

 

Kabul is not a city, but a statue of Golpari 

It is closed, her hair is a wide alley

 

Gol-chera is sublime murmur of silence 

Golbakht has gone to criticize the alley 

 

The wall is a wounded soul in an old book 

Alas, the alley is no longer literate

I'm inside this book in the silent chapters 

in my mind, memoirs of the alley walk every day.